همسایه ها جلو خون ماشین پارک کردن،نمیتونی ماشینو ببری تو خونه.دیر وقت واسه اینکه مزاحمشون نشی ماشینو میبری ۳کوچه پایینتر خونه مامان بزرگت پارک میکنی.
صبح میخوای بری دنبال کارهایی که میدونی اگر امروز انجام نشه تا ۱-۲ماه دیگه وقت انجامش رو پیدا نمیکنی.میری که ماشینو برداری،اوه خدای من!این ماشین چیه روی پل!
صبح اول وقت!مشخص نیست مال کیه!احتما داره آپارتمان کناری باشه،این وقت صبح،۱۰تا واحد،همه رو مجبوری زنگ بزنی تا ببینی ماشین مال کدوم بیشعوریه!
جالبه،آرم تردد توی دانشگاه هم داره.امیدوارم استاد دانشگاه نباشه،استاد اینقدر نافهم دانشجو چه شود.
یه پسر کوچولوی خوابالو میاد جلوی در!نگاهی به ماشین میکنه و میگه نه،این مال ما نیست.زنگ بعدی،خانم میگه که ماشین مال همون زنگ قبلیه!
دوباره پسری اومد دم در،چشماشو یکم مالوند و گفت،مال مامانمه الان نیست.در و بست و رفت.

کم پیش میاد قاطی کنم،عصبانیت من رو کم دیدن :d داشتم قاطی میکردم دیگه،دوباره زنگ رو زدم اینبار بابای پسره اومد و نگاهی کرد به ماشین و گفت:خانومم رفته باشگاه یک دوساعت دیگه میاد.
و خیلی relax در رو بست و رفت.
کفری شده بودم.دوباره زنگ زدم،آقا من عجله دارم یعنی چی که رفته باشگاه،اصلا چرا ماشینو روی پل پارک کردید.
اقا:خوب شما زیاد از پارکینگ و پل استفاده نمیکنید واسه همین گذاشته اونجا،حالا یکبار که چیزی نست.
من که دیگه دیونه داشتم میشدم و ۳۰دقیقه وقتم بخاطر استدادل احمقانه ی یک زن بیشعور خدر رفته بود:عزیزم،ما در سال ۱بار از پل میخوایم استفاده کنیم و همون یکبار هم شما ماشینت رو گذاشتی رو پل،معنی این موضوع اینه که در ۱۰۰درصد مواقع ما نمیتونیم از پل استفاده کنیم!استدلالت خیلی احمقانس.

یارو که کم اورده بود گفت:باشه میرم الان باشگاه کلید رو بگیرم.
حدودا ۶۰دقیقه گذشت و خبری از آقا و خانوم نشد.پسر خیکیشون هم کلا اظهار بی اطلاعی میکرد از شماه موبایل و کلیه ی راه های ارتباطی با اونها.
اوه خدای من فرشته ی نجات،هر جور بود کامیونی که داشت از تو کوچه رد میشد رو نگه داشتم.اونم یه حالی داد و ماشینرو هل داد جلو.
عصابم داغون بود،وقت بیرون اوردن ماشین گیر کرد به در و سپر به فنا پیوست.
امیدوارم هرگز همسایه ی الاغ و اسب و کلا هر حیوان اهلی و وحشی دیگه ای نداشته باشید.